شنبه ۷ نوامبر ۲۰۰۹

در فصل برگها و رنگها با کمی بیرنگی



امیدوارم کسی بدون هماهنگی با من از عکسها استفاده نکند

چهارشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۰۹

در حاشیه نقش جهان


نمیدانم چه بنویسم
فقط میدانم عصرها که از کارخانه بیرون می ایم فرصت زیبای پاییزی را برای عکاسی از دست میدهم
این هم برای من شمالی ساکن اصفهان.

پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹

اشکور(2)







دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹

رهاورد سفر به دیار ابااجدای (اشکور)






زنان زحمتکش اشکور
جایی خواندم زنان شمالی بخاطر اینکه مردانشان دایما بعنوان جنگاور در لشگر کشی شاهان
حضور داشته اند چنین مردانه کارا شده اند

سه‌شنبه ۶ اکتبر ۲۰۰۹

کودکان این سرزمین جاوید

-باغ فین کاشان-
یاد امیر کبیرایران- بازیهای شادمانه کودکان
من همه امیدم باینست باز امیر کبیری از میان شما برخیزد
اباد کند این ویرانه های افتخار را
باز گرداند طلیعه های اقتداررا
من همه امیدم من همه امیدم....

چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹

بدون شرح


من در این سبک وسیاق زیاد عکس می گیرم اما فقط برای خودم هست ومعمولا به کسی نشان نمیدم
خیلی دلم میخواست نظر معدود دوستانی که سری به اینجا میزنند رو بدونم.

یکشنبه ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۹

ابادی گریز در مسیر نایین





روستایی که کم کم به ویرانه ای بدل میشود
شاید فرزندان روستا دیگر یارای گریز از گرفتاریهای شهر نداشته باشند
تا برای کمک به پدران پیرشان به گریز بگریزند
گریزی که در گذشته گلریز نامیده بودنش ولی اکنون
گلهای ابادانی از ان گریخته است

چهارشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۹

نان به عمل خویش خوردن


یکشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۹

شیر سنگی پل خواجو


شیر سنگی !
ایستاده ای رو به زاینده رود.
زاینده رودی زنده رود.
که اینک مرده است.
نام اب ویاد گلها برده است.
هان چه ایستاده ای؟
خون در رگهای سنگیت خشکیده است؟
شیر سنگی !
کاش من هم از سنگ بودم.
خالی از این جلوه های بیرنگ بودم.
شیر سنگی...
شیر سنگی...
...

سه‌شنبه ۸ سپتامبر ۲۰۰۹

نور و سایه